698

حالا بر فرض که خودم را بزنم به پوست کلفتی .. کتُ سارافون سبز و کرمم را بپوشم .. موهایم را اتو بکشم و به سفارش مامان همان رژِ کمرنگ صورتی را بزنم .. زنگ در خانه را بزنند .. بابا با خوشرویی در را باز کند .. داخل بیایند .. با یک جعبه شیرینی اندازه ی قد پسرشان .. یک ساعت حرف و حرف و حرف و آخرش در برخی جهات باهم اختلاف نظر داشتند .. بعد این میان من فکر کنم به کسی که فکرش فقط پیش درس و مشقش است و انگار نه انگار که برای خودش خرس گنده ای شده که باید تشکیل خانواده بدهد .. مامان آب سرد را روی دلم بریزد که نمی خواهدت و من دنبال جوابش باشم باشم توی ذهنم .. توی دلم .. توی چشم های قهوه ای تیره و ابروهای ساده ی مشکی رنگم .. بگردم دنبال جوابش در تیپ و لباس هایم و آخرش برسم به اینکه خب لابد دوست داشتنی نیستی ! و شب توی ذهنت با او کلنجار بروی که مگر دختری ک قصد ادامه تحصیل داری یا اینکه مگر زنت بچه است که بخواهد از سر و کولت بالا برود و نگذارد درس بخوانی ! و سرش داد بزنی که فکر کردی که خیلی مردی که با غرورت اینطور دلبری میکنی و با بی تفاوت بودنت اینطور آدم را زجر کش میکنی و آخرش برسی به زدُ و خورد و دادُ بیداد که حالا تو داری میشوی غم انگیز ترین خوبِ دنیا و من ختم صلوات گرفته ام نه برای اینکه مهرم د ردلت بنشیند .. هر روز صلوات میفرستم .. دعای توسل میخوانم تا بهار بیاید و من بند و بساطم را جمع کنم و بروم از این خانه ای ک بقول نازنین بیاتی خانه ای ست انتهای کوچه ی بهار !


ape_500x556_1484608691318213.jpg


+


بُغض کردیم و حسودان
جهان شاد شدند!

دلمان تنگ شد وُ
قافیـه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو
نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما
ریخت به هم..؟

+

رفتار تورا علم سیاسی خواندم
قانون دلت،شبی،اساسی خواندم

یک هفته به کنکور عروست |دامادت|کردند
دیوانه شدم روانشناسی خواندم


+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۳ توسط ثمین | نظر بدهید
حسان علی آبادی
۲۳ اسفند ۹۵ , ۲۲:۰۴
زیبابود
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان