725

امروز داشتم مسواک میزدم .. دهنم پره خمیردندون بود .. سرمو اوردم بالا .. اولین چیزی ک توجهمو توی اینه جلب کرد تار سفید بین موهای مشکیِ کنار شقیقه م بود .. چقدر زیاده خواه بودم برای داشتنِ تو .. و کار دولتی که عصر همیشه ساعت 2:30 خونه باشی .. یه خونه ی نقلی و سبک قدیمی .. بالا یا پایین محلش برام مهم نبود .. اونقدری مهم نبود که نگاه کردن به حوضِ آبی رنگ وسط حیاط و شمشاد های زیر درختِ توتِ مجنونش می ارزید به پنت هوس برج کوروش .. چقدر زیاده خواه بودم برای داشتن تو توی خونه ای که صدای کلید انداختنت توی قفل در تا توی آشپزخونه میومد و من تا میشنیدم .. دمپایی های خرسی م رو از پام در میاوردم .. صندل های پاشنه بلندمو میپوسیدم .. جلوی اینه لباسامو مرتب میکردم و قبل از رسیدنت به در بهت میگفتم خد قوت دلـبرِ جان ! و تو تمام خستگیت از تنت در میرفت با شنیدن صدام و دیدن سفره ی غذا و کاسه ی سفالیِ ابی رنگِ قرمه سبزی وسط سفره ی بته جقه ای که عمه خانوم از اصفهان برامون آورده بود .. همونطور که غذا رو مزه میکردی .. میگفتی الحق که میگن مادر رو ببین دخترو بگیر درسته .. این همه نظم و کدبانوییت برده به مامان .. و من ته دلم قند آب میشد و یه کفگیر دیگه برات برنج میکشیدم .. عصرای تابستون توی حیاط کوچیکمون فواره ی حوضو باز میکردی و میوه هارو میریختی توی حوض .. تکیه میدادم به پشتیِ زیر سایه بونِ کوچیکمون و تو مشغول کاشتن پیاز گل نرگس بودی توی گلدونای رنگی ای که دیروز از محلات خریده بودیم .. عصرای پاییز و زمستون اُور کت سبز رنگتو تنت میکردی و منو یادِ بابا عینکی مینداختی وقتی عکسش جا خوش کرده بود توی آلبومِ بچگیم با اون لباس های ارتشیش .. و مثل یه مرد تمام عیار روی باربیکیوطور آتیش درست میکردی و چای آتیشی چقدر میچسبید .. دیگه خمیردندونی نمونده که دهنم رو بشورم .. هنوزم خیره به اون تار موی سفیدم .. ساعت 4:30 شده .. باید برم کلنیک .. و بعدشم باشگاه .. این پر خوریِ عصبی و چق شدنِ بعدش منو چند سال پیرتر نشون میده .. برای شام قرمه سبزی درست کردم .. توی زودپز .. بوی ته دیگِ سوخته کلِ آپارتمان رو برداشته .. نمیدونم شب تا کی بیرون میمونه .. باید یادم باشه سر راه میوه بخرم .. راستی عادت کردم هفته ای یه دسته گل نرگس برای خودم بخرم و اگه نبود ذنبق یا شبنم .. من هنوزم عاشقِ نرگـسم .. ببینم ! تو چی ؟ موهای کنار شقیقه ت سفید شده ؟


stmw_500x498_1484343450298071.jpeg


کلیک کنید .. امیدوارم حس متن و آهنگ رو درک نکنید


زنا بدونِ عشقشون

زنای معمولی میشن


+کاش بخونی ..



+ نوشته شده در سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۳۷ توسط ثمین | نظر بدهید
مهراد فروتن
۱۴ خرداد ۹۶ , ۱۷:۰۶
سلام
:)

پاسخ :

درود جناب فروتن !

چ عجب  !!

ما اسم شمارو زیارت کردیم مجدد

خوش اومدید : )

Tamana .....
۱۱ خرداد ۹۶ , ۰۰:۳۹
وبلاگ خوبی دارین ممنون میشم از وبلاگ منم دیدن کنید
میرزا .....
۱۰ خرداد ۹۶ , ۱۲:۰۰
بسیار عالی
میم _
۱۰ خرداد ۹۶ , ۱۰:۵۶
سینا حجازی *_*
متن خیلی خیلی قشنگی بود.
ولی خوب کلا با اینکه حتما باید دوس داشته شد یا حتما باید یکی تو زندگیت باشه تا معنی پیدا کنی،مشکل دارم.
خانوم ِهان
۱۰ خرداد ۹۶ , ۰۱:۵۵
تن َم لرزید:)
+قلم ِت عالی مث همیشه رفیق جان
ولی حالت عالی تر از این متن باشه الهی
انگور ...
۱۰ خرداد ۹۶ , ۰۰:۱۵
انقدررر خوب بووود که یادم رفت نظر بدم. دوباره برگشتم:)) خیلی خوب بووود
ماهی :)
۰۹ خرداد ۹۶ , ۲۳:۳۴
زنا بدون دوست داشتن، زنای معمولی‌ن .. به طرز ناخوشایندی واقعیت داره ...
سام نجفی نیا
۰۹ خرداد ۹۶ , ۲۲:۴۳
عااالی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان