واقعا عنوانی نداشتم براش ...

خونه ی هم کف مفت گرونه .. خونه باید طبقه دوم به بالا باشه .. اینو گفت و نشست تو قابِ درِ باهار خواب ! چای باهارنارنج دم کرده بدم .. میگفت چای باید اصل باید ازین دمنوشا اصلا نمیچسبه ! راست میگفت .. لب نمیزد به چای کیسه ای .. باهارنارنجمونم داشت تموم میشد .. نوبتِ افتادن تو جاده بود .. شیراز پاییزش رو دیدی؟ گفتم نه ! مگه تو دیدی؟ بازار وکیل و عطاراش و عطاری هاش .. اون همه ادویه و بو و برنگ راه میندارن مستت میکنه .. نه! منم ندیدم .. سرده .. داره سرد میشه .. یِ نمِ بارون بزنه باید در توریِ رو برداریم‌دیگه ! گفت حالا اسمشو گذاشتن باهار خواب .. نگفتن پاییز و زمستون توش نخواب که ! بزار باشه .. میزاریم بمونه .. نبات انداختم تو استکانشو با چوبش شروع کردم به هم زدن .. گفتم چای تو مردونه بخور ! گفت مردونه زنونه ش کردی اینم؟ بخور دیگه .. نگا رو  استکانتو .. ببین شاه عباس چه رخی گرفته ! چه سیبیلی تاب میده ! مردونه بخور چایِ باهار نارنجتو .. سیبیل که داریم .. تابشم میدیم .. ینی شاهم بشیم؟ اونوقت سوگلیمون حیف نیست بیشینه از دور رخ مارو بنگره؟ خندیدناش دیدن داشت .. رفتم نشستم کنارش .. شبش سرد بود .. آخرای شهریور .. بوی پاییز میومد .. با یِ نسیمی که برگای درخت گردوی توی حیاطو بهم میریخت ! انگار موهای ی زن ۴۰ سالِ رو شونه کنی .. خشک و نرم قاطی .. بعضی از برگا زرد شده بودن .. بعضیاش خشک ! نمیدونم چرا اینقدر پاییز زود اومده بود به خونه ی ما.. اگه خاتون بود میگفت یه چشم نظر آویزون کن این درختتون چشش نزنن عزیزدل .. اگه مردا هم میتونستن گوشواره بندازن برات ی جفت چشم نظر میگرفتم که چشت نزنن .. خندید .. نه به یِ دیقه پیش که شاه عباس بودیم نه به حالا که شدیم خاله خانباجی !! شوخیشو شوخی گرفتم .. جدیمم شوخی گرفت‌ .. چشش زدن ! و من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم می رود .. ۲۶ شهریور شده درخت گردومون بار نداد .. برگاش ریخت .. کاش خاتون همون سالا بهم میگفت: عزیزدل یه چشم نظر ازین مهره آبی درشتا ببند به درختت .. کاش همون سالا از حموم وکیل دوتا خریده بودم یکی برا درخت گردوی حیاطمون یکی هم واسه ...

+ نوشته شده در يكشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۱۶ توسط ثمین | نظر بدهید
ناشناس
۳۰ شهریور ۹۶ , ۰۱:۴۳

دلم می خواهد چند تن باشم همزمان،
چند تن و همگی زن.
زنانی باشم، همزمان
در چند مکان مختلف
چند زمان مختلف.

یکی از من مثلا آوازه خوانی باشدکه صدایش غروب ها
وقتی که کارگران در کافه ها ی لب بندر دور هم جمع می شوند
خستگی را از تنشان در بیاورد
هر چند دلتنگی شان را دو برابر .

پرستاری باشم همزمان،
که به سربازی مجروح، از امید بگوید.
که قرار نیست صبح فردا را ببیند.
بازیگری باشم که عکسش با چند پونز کوچک
اندکی
و فقط اندکی
زیبایی به دیوار نمور یک آرایشگاه زنانه بخشیده باشد.

همزمان زنی باشم
روبروی خودم
که صورتش را بند می اندازند
و در دلش آرزو می کند زیبایی مرفه هنرپیشه ها را.
بی آنکه بداند عکس ها به سادگی و شکم برآمده اش حسادت می کنند.
دلم می خواهد یکی از خودم در سیاه چادری کوچک به افتادن ناف اولین پسرش فکر کند،
یکی دیگر کلید را از جیب مردش بردارد که غروب ها خودش در را به رویش باز کرده باشد.
دلم خیلی ها بودن را می خواهد
خیلی جاها بودن را
خیلی وقت ها بودن را...
AmirMohammad mirbabaei
۲۷ شهریور ۹۶ , ۱۵:۲۸
خیلی وقت بود که به بیان سر نزده بودم، بعد چند وقت اومدم و با این پست رو به رو شدم.
وقتی این پست رو می خوندم، هنذفری تو گوشم بود و داشتم به معین گوش میدادم.
واقعا دلم یه جوری شد، یه حسی که نمیشه توصیفش کرد.
تا حالا سابقه چنین رابطه ای رو نداشت ام. نمیدونم آرزو کنم داشته باشم یا نه...

موفق و پیروز
باشید
حاجی لند | HajiLand
۲۷ شهریور ۹۶ , ۰۰:۱۵
سلام تبریک بایت انتخاب وبلاگتون به عنوان وب برتر سال

اگه موافقید تبادل لینک و یکدیگرو دنبال کنیم؟؟؟

منتظر جوابتون هستیم...

http://hajiland.blog.ir
انگور ...
۲۷ شهریور ۹۶ , ۰۰:۰۵
نمیدونم چرا به شب سرد و آخر شهریور و پاییز دلم میگیره یهو...
اما بوی باهار نارنج میشوره میبرتش اما با اینکه هیچ وقت توی این سکانس نبودم من، دلم تنگ میشه برای فضاش

پاسخ :

کاش میشد ذهنمون رو بیاریم بیرون
اون ب قول خودت سکانس رو بکنیم ی تیکه از پازل زندگی 
بچینیم بین مابقی تیکه ها روی مغز توی ذهن و بعد بزاریم سر جاش 

+ نسیم و اخرای شهری ور و پاییز کنار دلبر میچسبه 
دلگیر نباش انگور بانو
میم _
۲۶ شهریور ۹۶ , ۲۳:۴۶
عاقا عاقا،من اینو خوندم یه حس اینکه باد خنک داره اروم به صورتم میخوره
درست بود ایا؟؟

پاسخ :

بله عزیزدلم
من تو تراسم :) در حد مور مور شدن
لادن --
۲۶ شهریور ۹۶ , ۲۳:۲۶
چه خوب بود
عطر باهار نارنج داشت اصلا، خنکی اول پاییز...

پاسخ :

چ خوب ک حسش کردی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان