دنیا مزه ی سیگار ناشتا دارد!

خاتون میگفت آدم باید پشت داشته باشه تا پیشونی نویس براش خوش بنویسِ.. میگفت همین عذرا دخترِ خان بود اونموقع ها ببین چه بخت و اقبالی پیدا کرد.. شوهرش چه دم و دستگاهی بهم زد ! همش از صدقه سر آقاش که خان بود .. عذرا پشت داشت و دلش گرم بود .. الان نمیدونم اون زن کجاست و چکار میکنه .. ولی حرف خاتون منو برد تو فکر ! به پشت داشتن .. دلگرم بودن .. به جایی که تو دل بقیه داری .. بقیه ای ک میتونی از اجدادت حساب کنی تااا مامان بابات ! ی وقتی برای ی آدمایی شرایطی پیش میاد که دوست دارن پشت کنن به پشتِ نداشته شون .. انگار گلدون کاکتوسِ بنفش اتاقمو بغل کرده باشن از عمد نه واسه اینکه به کسی صدمه بزنن نه .. واسه اینکه کسی بهشون نزدیک نشه .. یه وقتایی یه آدم اونقدر خسته میشه و کم میاره که حتی با وجود اینکه میتونه .. دلش نخواد دست دراز کنه برای کمک .. اون آدم اونقدر خسته میشه که قرص لاغریِ گیاهی رو که بوی گاو میده با بطریِ آب سر میکشه .. سرش رو میزاره روی بالشِ تختی که ازش متنفره و پتوی دونفره رو روس سرش میکشه و آرزو میکنه کاش بلند نشه !

+عنوان از ناظمِ حکمت

+گاهی درست وسط بی حوصلگی ها بعضیهاتون میاید نظرتی رو خصوصی میفرستید و اونقدر پر از لطفِ اون پیام ها که واقعا نمیشه ننوشت .. مرسی 


+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۸ توسط ثمین | نظر بدهید
ریش قرمز (میلاد)
۳۰ شهریور ۹۶ , ۰۷:۰۱
یک جنگل سیاه و تاریک، جنگلی با انبوه درختان و شاخ و برگ‌های فراوان و درهم پیچیده، که با آن‌ها سعی دارد جلوی دهانت را بگیرد تا نتوانی فریاد بزنی، و هر نفسی که بیرون می‌دهی چنان با دست‌های عرق کرده درختان برخورد می‌کند که در دهانت می‌ماند، و حس خفگی پر از رطوبت را تا مغز استخوانت رسوخ می‌دهد. و مدام می‌خواهی با تمام وجودت فریاد بزنی تا شاید چشم‌ها و نفس‌ها و صداها و حرکت‌های اطرافت که در میان انبوه انگشتان درختان گم و گور هستند و گاهی فقط در آن تاریکی مطلق گوشه‌ای ازشان دیده می‌شود، و یا به نظر می‌رسد که دیده می‌شود را متوجه سازی. حال برای فراخواندن یا فراری دادن، فرق نمی‌کند. آمدن و رفتنشان چنان تفاوت فاحشی با هم ندارد. اگر بیایند، با طعمه به دام افتاده حاضر و آماده‌ای رو به رو هستند که حیف است لقمه‌ای از آن نخورند، و اگر نیایند هم شکارچی بی‌جانی که در حال بلعیدنت هست کار را تمام می‌کند. باتلاقی به غلظت قیر چسبناکی که حتی نمی‌گذارد اندک حرکتی انجام دهی، ولی چنان رقیق که به سرت در حال فروبلعیدن توست. و هر چه دست می‌اندازی تا دست کم دستان درختانی که جلوی دهانت را گرفته‌اند بگیری، تا شاید اندک زمانی دیرتر خورده شوی و پایین روی، درختان به سرعت دستشان را واپس می‌کشند. آرام آرام تمام تنت، حس مشمئز کننده تکه پاره شدن را تا مغز استخوانت حس می‌کند ...
ریش قرمز (میلاد)
۳۰ شهریور ۹۶ , ۰۱:۲۷
چه دردیست در میان جمع بودن
ولی در گوشه ای تنها نشستن
...

[گل]

پاسخ :

چقدر دلم تنگ شده برای قصه سرایی های شما در قالب کامنت و جواب پست های من و ادامه دادنش تا پایان...
at
۳۰ شهریور ۹۶ , ۰۱:۱۷
منو یاد یه دوست خیلی دور انداختی



+ میگن پشت و پناه ولی پشت داشتن پناه داشتن نیست، هست؟

پاسخ :

نیست
...
+پشت و پناه ک خداست
خمار مستی
۲۹ شهریور ۹۶ , ۱۷:۴۴
حیف نیست متن به این خوبی که وقتی آدم می‌خوندش این همه باش ارتباط برقرار می‌کنه پر باشه از اشتباهات نگارشی؟
جسارت نیاشه ولی محاوره نوشتن خیلی فرق داره با نابود کردن نگارش فارسی

پاسخ :

دو نوع نوشته تو این وبلاگ هست ی‌کی پر از اشکال نگارشی و یکی بی نقص
حالِ اونی که اشکال داره قشنگتره:)
میم _
۲۹ شهریور ۹۶ , ۱۲:۰۱
.. یه وقتایی یه آدم اونقدر خسته میشه و کم میاره که حتی با وجود اینکه میتونه .. دلش نخواد دست دراز کنه برای کمک
ای وای،ای وای :(

پاسخ :

:(
میم حا
۲۹ شهریور ۹۶ , ۰۰:۴۰
واسه یه عده مزش مارلبروئه واسه یه عده دیگه بهمن کوچیک (:

پاسخ :

:)
مرد بارانی
۲۸ شهریور ۹۶ , ۲۳:۵۷
سیگار ناشتا خیلی میچسبه عالیه اصلن!

پاسخ :

:)
شهرام ع.ا
۲۸ شهریور ۹۶ , ۲۲:۴۱
سلام.

لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان