از ره به در شدم .. دیوانه تر شدم

پاییز برای من همیشه آبی بود .. رنگ ژاکتش .. آبیِ آسمونی با بافت های درست و یقه ی گرد و آشتین مچ دار .. وقتی میپوشیدش انگار تموم درختا رنگِ آسمون روی خودشون میپاشیدن ! انگار گیله گل .. همون آرایشگرِ محل .. تیوپ رنگ فانتزیِ آبیش رو خالی کرده روی برگ های خشک دورِ باغچه و اکسیدان ریخته روشون و داره بهمشون میزنه.. همیشه وقتی پاییز میشد این ژاکتِ بفتِ لعنتی و انگشتر فیروزه ش غوغا به پا میکرد توی دلِ دخترای دمِ بختِ محل .. خاتون اربعین نذرِ شله زرد داره هر سال ، اون سال هم .. همه ی دخترا دورِ دیگ ها میپلکیدن تا بالاخره نوبت بهشون برسه تا هم بزنن و حاجت بخوان .. خاتون به شوخی میگفت : این ورپریده هارو هم خدا به حق همین روز عزیز بفرسته خونه ی بخت .. همشون لپ هاشون گل مینداخت و ریز ریز میخندیدن .. توی دل همشون فقط یکی بود که ژاکتش آبی بود و نگین انگشترش فیروزه .. یکی از کاسه های چینیِ گل قرمز خاتون رو برداشتم .. پرش کردم از شله زرد .. رد زعفرون روش خوشمزه ترش میکرد .. لابلاش رو پر کردم از خلال پسته و بادوم و دارچین .. اون کاسه دلِ هر بیننده ای رو میبرد .. چادر مشکی رو سر کردم .. کاسه رو گرفتم زیر چادرم و رفتم توی کوچه کسی نبود .. خونه شون چهارمین خونه بود سمت راست ! زنگ که زدم چند دقیقه طول کشید تا در باز بشه ! خودش بود .. همون ژاکت آبی با پیرهن مشکی زیرش ! ریش هاش بلند شده بود .. چشم هاش انگار سیاه تر از قبل و تارهای جوگندمی بین موهاش بیشتر .. گفتم نذریِ .. کاسه رو گرفت .. انگشتر فیروزه ش خورد به کاسه ! صدای خوردنش .. بخودم اومدم .. داشتم بادوم خلال میکردم برای نذرِ اربعینِ خاتون .. پس فردا حیاط و خونه شلوغ میشد و نمیشد کار هارو گذاشت برای دقیقه ی آخر .. توی بالکن نشسته بودم .. بوی اسپند میومد .. هوا سرد شده بود .. خاتون شال بافتنی ش رو انداخت روی شونه هام .. شالِ آبیِ آسمونی با بافت درشت که روش مروارید کار شده بود ! گمونم پاییز باید رنگاشو جمع میکرد .. و گیله گل دست به کار میشد و دستی به سر و صورت برگ و درخت ها میکشید!

gmyy_500x888_1484720283263201.jpeg

+حتماً گوش بدید
.
.


+ نوشته شده در سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲۶ توسط ثمین | نظر بدهید
مینو
۰۱ آبان ۹۶ , ۱۲:۰۷
مرسی عالی بود

پاسخ :

مرسی از نگاهتون
طراحی سایت
۲۹ مهر ۹۶ , ۱۷:۴۲
عالی
مینو
۲۹ مهر ۹۶ , ۱۵:۲۷
مرسی عالی بود
انگور ...
۲۷ مهر ۹۶ , ۱۰:۴۵
چجوری همیشه انقدر خوبی؟ همیشه. بی پایین و بالا؟
کیف میکنم از خوندنت^_^

پاسخ :

لطفِ همیشگیت منو خجالت زده میکنه عزیزِ دل 
این خوب بودنِ لابلای نوشته های تو هم ملموسِ 
پس چوب کاری نفرمایید بانو‌:)
دختر خوب
۲۶ مهر ۹۶ , ۱۶:۴۳
لپات چالدار....
میخوام متناتو بخونم بذارم کانالم....شاید البته...

اجازه؟

پاسخ :

با حذفِ اسم نباشه عیبی نداره 

[ثمین]
سام نجفی نیا
۲۶ مهر ۹۶ , ۱۱:۰۴
قلمتون سبز

پاسخ :

سپاس
مرد بارانی
۲۶ مهر ۹۶ , ۰۶:۳۹
با این نوشته ها باید زندگی کرد...!
قلمتون پایدار باشه، بینهایت زیبا بود
واقعا خوندنش، حال هوای منو کلا عوض کرد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان