اسیرِ کوی توام ! (بدحال نباش .. )

نشسته بود لبه ی سکوی توی تراس ! سیگارش گوشه ی لبش بود و با گوشه ی پیراهنِ سورمه ایِ کتانش داشت عینکش رو پاک میکرد ! عینکو زد به چشمش .. سیگارش رو گرفت بین انگشت سبابه و شصتش .. خیره شده بودم به دودی که از سیگار بالا میرفت .. لیوانِ گل گاو زبان رو سر کشید ! انگار مارو انداخته بودن داخلِ یه حباب از شیشه ی دو جداره .. صدای محوی به گوش میرسید .. بوی دکلره و رنگ موهام با بوی سیگار قاطی شده بود .. آسمون داشت نارنجی میشد .. عادت داشتیم عصرها بشینیم تو تراس و بو بکشیم هوای کثیفِ شهر رو و لذت ببریم از همین ناخوشی ها ! از هرچیزی که باعث میشد کنار هم باشیم و وقت بگذرونیم .. هوا تاریک شده بود .. فقط نورِ زردِ چراغ برق بود که افتاده بود تو صورتش و میزاشت که ببینمش ، سیگارشو گذاشت گوشه ی لبش .. دستشو دراز کرد گفت : عینکتو بده شیشه ش رو تمیز کنم .. عینکمو از بالای سرم برداشتم دادم دستش .. ها کرد روی شیشه و با گوشه ی پیراهن تمیزش کرد .. صداها بلند تر شده بود .. شعار پشتِ شعار ! گفت : این مردم دنبال جوابن ، آدما وقتی جوابِ توقعاتشون رو نمیگیرن بهم میریزن و راهی جز بروز ندارن .. کاست رو داخل ضبط گذاشت ! همون خش خش و شروع آهنگ : کِی رود رخ ماهت از نظرم ؟ به غیرِ نامت کِی نامِ دیگر ببرم ؟! 

+ نوشته شده در يكشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۱۴ توسط ثمین | نظر بدهید
Tamana .....
۱۰ دی ۹۶ , ۱۸:۵۷
همینو بگو !
Tamana .....
۱۰ دی ۹۶ , ۱۸:۴۲
انگار کاسه صبر همه لبریز شده بسه دیگه.

پاسخ :

کاسه هم ظرفیتی داره !

درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان