۷۸۱

نداشتنت مثل خیلی چیز هاست .. مثل اینه که ی لیموزینِ آلبالویی جلوی در خونه ت پارک باشه و تو کلیدشو تا اخرِ عمرت پیدا نگاه نکنی .. هر روز صبح که داری میری سر کار چشمت بهش بیفته اما بدونی باید پیاده تا ایستگاه بی آر تی گز کنی .. مثلِ این میمونه که خونه ت ی آپارتمان ۴۰ متری باشه .. فکر کن از این ۴۰ متر بخوان خواب و حمام و دستشویی و آشپزخانه و هال دربیارن ! یه پنجره ی کوچیک رو به آزاد راهی که مختص ماشین های سنگینِ و تو هر روز و شبِ ت بشه کدر و خاکستری از دود .. اما خونه روبروییت .. به اندازه ی چند متر روبروترت ی خونه ست ویلایی با ی تراسِ رو به حیاط که هر روز قُمری ها میان میشینن کنار شمعدونی و حسن یوسف هایی که توی گلدون های رنگی کاشته شدن و زن صاحب خونه با اون دامن پلیسه دار و موهای آمبره ی یخی و دمپایی های لژدار و تاپ هر روز .. حوالیِ غروب میاد تا برای قُمری ها دونه بپاشه .. نبودنت همینقدر بده همینقدر زشتِ همینقدر دردناک! به اندازه ی این فاصله ی طبقاتیِ زن بودنِ بین من با اون !
اصلا فکر کن این فاصله طبقاتیِ نبود .. فکر کن زنگ بزنه به تلفن خونه .. ازین گوشی بی سیم ها داشته باشم .. یکی ازون شلوار سراپایی ها هستن .. لی .. تنم باشه .. و همونطور که با طره ی موهای فرفری م بازی میکنم با گوشی تلفن ازینور ب اونورِ هال برم .. داره قرارِ جکوزی میزاره ..‌ میگه بریم استخر هتل امیرکبیر .. ی سر به غذام بزنم .. درِ سولاردوم رو باز کنم .. پخته .. روش سخاری شده .. بعد از کلی گپ زدن از نازی و پری و .... قرارمون بشه ساعت ۸ شب ... کشوی لباس هامو بیرون بریزم .. موندم کدوم مایو رو انتخاب کنم ! یادِ رنگ لباس هات می افتم .. آبی نفتیِ .. این گلدارش بود ! وسایلمو میچینم تو ساک ورزشی مارک نایک.. عینک و دماغی رو هم فراموش نمیکنم .. اصلا میدونی چیه !؟ سوئیچ اون لیموزین آلبالویی هم پیدا شده ؛ قراره من برم سراغش .. تو ماشین نشستیم .. همه چشم ها خیره به ماست .‌. ی زن .. پشت فرمون ی لیموزین .. میرسیم به هتل تازه یادم میفته من از آب میترسم ! ببین .. اینِ نبودنت .. ببین چقدر بدِ لعنتی ! 
برگشتیم خونه .. بطری اب معدنی رو میذارم روی میز فلزیِ وسطِ اشپزخونه .. یکی از صفحه های ... میزارم تو گرامافونِ یادگاریِ بابا .. میشینم روی صندلیِ همون میز فلزی که صدای قیژ قیژِش با هر تکون خوردنی کلِ خونه رو برمیداره .. خیره میشم به کاکتوس های پشت پنجره 
خورشید غروب کرده .. آسمون آبیشو با نارنجی معاوضه کرده و کم کم با سیاه ! ستاره ای نیست برای چیدن .. بلند میشم .. رادیو رو میزنم .. چای ساز چراع آبیش روشن شده .. ماگی که قبلا دوستش داشتم رو از آب چکان برمدارم .. آب داغ رو روش حواله میکنم .. ی نسکافه رو توش خالی میکنم .. اذان که دادن .. الله اکبر رو که گفتن .. میشینم روی زمین .. تکیه میدم به پشتیِ دست دوزِ مامان .. پاهامو جمع میکنم توی شکمم .. ماگ رو میزارم بین دو زانوم .. دستامو میپیچم دورش .. صدای فوت کردنم میپیچه توی خونه ای که خالی از توئه ! نبودنت مثلِ نشنیدنِ ص ای ربنای شجریان دمِ افطارِ .. همینقدر بی رونق .. همینقدر بی صفا .. خونه دیگه صفای قدیم رو نداره !



التماس دعا ..


+ نوشته شده در شنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۴۶ توسط ثمین | نظر بدهید
انگور ...
۰۵ خرداد ۹۷ , ۲۲:۱۸
واییی واقعا تو چنین خوب چرایی؟؟؟

پاسخ :

کیه ک قدر بدونه :دی

خوب خودتی عزیزم ♡
مهیار
۰۵ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۳
عالی ..

پاسخ :

ممنون
آسـوکـآ آآ
۳۱ ارديبهشت ۹۷ , ۱۸:۳۴
بـــه بـــه :)

ما بیشتر عزیزم :)

پاسخ :

محتاجم :)
همیار رایانه
۲۹ ارديبهشت ۹۷ , ۰۹:۴۶
همیار رایانه (9099071728 ) پاسخگوی تلفنی سوالات و مشکلات رایانه، موبایل ، تبلت ، لب تاب، مشکلات اینستاگرام و تلگرام و ....
وبلاگ عالی و مطالب آموزنده و مفید بود .
همیار رایانه پاسخگوی تلفنی سوالات ومشکلات رایانه وموبایل
شماره تماس 9099071728
www.hamyarrayaneh.ir سایت:

پاسخ :

:|

چ حالی دارید شماها !!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان