سفره ی گلدار بزرگ

دوست دارم مثل یک بانوی اصیل ایرانی چارقد گل دارم را بسر کنم،روبنده را روی صورتم بندارم .. و راهی جمعه بازار شوم .. در به در دنبال پلاستیک فروشی بگردم که در بساطش از شیر مرغ تا جون ادمیزاد پیدا میشود.. اسمش پلاستیک فروشی ست اما تمام مایحتاجت را آنجا میتوانی پیدا کنی،خودم را گم کنم بین ان همه پلاستیک رنگارنگ و بگردم و هی بگردم و هی بگردم .. بی اعتنا به حرف های مرد سیبیل کلفت فروشنده که یقه ی پیرهن سفیدش را تا سر نافش باز گذاشته و مدام دارم موهای توی سینه اش را میخاراند یا با لنگش سر به سر مگس ها میگذارد و این بین یکی در میان میگوید حاج خانوم چی لازم دارید .. اینکه مرا حاج خانوم خطاب میکنم برایم لذت بخش است چون دیگر رفتارم شبیه دختر بیست و اندی ساله نیست .. من هم برای خودم زنی شده ام،درست مثل تویی که برای خودت مردی شدی .. یک پارچه آقا!!

بین آن وسایل به دنبال سفره ی گلدار بزرگی میگردم .. اینکه گلش قشنگ باشد مهم است اما پهن بودن و بزرگ بودنش خیلی مهم تر.. شاید یک سفره ی 12 نفره ی خیلی معمولی .. همین که 12 نفره ست کافیست .. درسته ما دو نفر هستیم و من هرچقدر هم غذا بپزم باز این سفره برای دو نفر زیاد است و اکثر جاهایش خالی میماند .. 

سفره را برمیدارم،میگویم: همین را میبرم ..

مرد مهربان سیبیل کلفته یقه باز نگای به من می اندازد و زیر لب میگوید: از کی تاحالا عیالوار شده این آاقای جناب؟

از زیر همان روبنده برایش لبخندی میزنم و توی دلم میگم: شما که نمیدونید امشب قراره اقای جناب بعد از مدت ها سفره ی دلش را برایم باز کند .. زحمت پهن کردنش با مرد خانه،جمع کردنش با هم..




امضا : ثمین

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۳۷ توسط ثمین | نظر بدهید

مونالیزا و لبخندش



تو همینی و همان تقویمت..خودکارت

با همان سیگار و اخم و کت و شلوارت


تو همینی و همان دلهره ی طولانی

با همان اخم فروریخته در پیشانی 


تو همانی و همین خانه خاموش شده

تو همینی ... یک آهنگ فراموش شده


تو همینی و همان سردردت..تشویشت

تویی و موی به هم ریخته ات..ته ریشت

+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۱:۳۲ توسط ثمین | نظر بدهید

پانیک

اگر شب ها نبود !

اصلاً گورِ پدرِ هرکس که دیگر نیست ...


امضا :ثمین
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۵۹ توسط ثمین | نظر بدهید

قر تو کمر فراوونه،نمدونم کجا بریزم:) تو باشگاه تو باشگاه :)


آمان آمان آمان آی آمان بو قیزلارین الینن 


حالیم اولوبدور یامان بو قیزلارین الینن





+ نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۷ توسط ثمین | نظر بدهید

59اُمین

اینکه تو دریا عروس دریایی داریم ولی داماد دریایی نداریم

نشون میده که تو دریاها هم بی شوهری موج میزنه!

+ این دو خط رو توی یه تاپیک طنز خوندم!تو نگاه اول خنده دار بود.. اما بعدش که فکر کردم دیدم این دو خط خیلی وسیع تر از دو خطه.. حواسم رفت پیش دختری که دل و دینش رو میبازه اما طرفش مرد نیست.. و تنهاش میزاره!و تصمیم میگره تا آخر عمرش مجرد بمونه!آیا این موضوع راجع به این دختر هم صدق میکنه؟!

اینی که میگن زن ها موجودات پیچیده ای هستن،اینی که باربارا چند جلد کتاب درباره ی شناخت زن ها نوشته واقعیت داره .. گاهی ما زن ها خودمون هم نمیدونیم چی میخوایم.. گاهی حتی با خودمون هم لج میکنیم .. هم دلمون میخواد یکی تو زندگیمون باشه هم دلمون تنگ میشه برای کسی که نیست.. کم پیش میاد زنی از شرایطی که داره از نظر احساسی راضی باشه.. بنظرم ما زن ها سرطان احساس داریم که خاموشه اما بعضی وقت ها عود میکنه،بعضی وقت ها که ناپرهیزی میکنیم،وقتی دل میدیم به کسی که نباید بدیم یا دست رد میزنیم به سینه ی کسی که مناسب ترین فرد میتونه باشه توی زندگیمون.. اونموقع نشونه ها ظاهر میشن،اون دلتنگی مزخرف بی منشا.. بی حصولگی .. سکوت .. بی فروغ شدن چشم ها و خاموش شدن برق شیطنت،به زمین و زمان گیر دادن، بها دادن به سگ درون( هر ادمی یه سگ درون داره یه خر درون و یه کودک و یه والد و بالغ درون؛ اینم نظریه جدید از خانومِ سین) وقتی افسار زندگی رو میدیم دست سگ درونمون ترجیحمون میشه تنهایی انوقته که به هیچ وجه دیگه به کسی دل نمیدیم.. به هیچ کس.. پس نگیم بی شوهری بیداد میکنه! بگیم جدید ترین سرطان بین زن ها شیوع پیدا کرده که اونم سرطان احساس هست ..



امضا :ثمین

+ نوشته شده در جمعه ۲ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۱۹ توسط ثمین | نظر بدهید

چمدانِ قهرت را ببند

واژه ی دوست داشتنی را از بعضی آدم ها گرفتند .. آدم هایی که بودنشان حتی به اندازه ی یک دم و بازدم به اندازه ی قاچ هندوانه ی شیرین و خنک در چله ی تابستان میچسبد.. آدمهایی که دلت میخواهد داشته باشیشان اما بقول آن نوشته،نیامده اند که بمانند.. فرصت برای با آنها بودن کم است و گاهی ما غنیمت شمردن را بلد نیستیم.. آن ها میروند به هردلیلی که صد درصد یکی از آن دلیل ها خودمانیم.. آن ها میروند و دنیایی از حسرت را برایمان میگذارند.. در نبودشان لازم با خودت خلوت کنی.. با خودت قهر کنی .. خودت باشی و خودت اما با خودت حرف نزنی.. سکوت مطلق! اصلا چمدان قهر را ببندی و از خانه بیرون بزنی،او که رفته،حالا توی چمدانت پیرهن چهارخانه ی قهوه ای و کرم،بسته ی سیگار مارلبرو ، عطر گس مردانه ، تمام اهنگ های مورد علاقه اش را،همه را بریز توی چمدان قهرت و از خانه بیرون بزن .. پشت فرمان بشین،شک نکن آن روز بارانی ست، شیشه ها را تا آخر پایی بکش،طوری که باران به صورتت بزند،اشک بریز،قرار است با خودت خلوت کنی دیگر..پا روی پدال گاز.. اهنگ با صدای زیاد توی باندهای ماشین غوغا میکند،زمزمه میکنی : نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود .. به مقصد که رسیدی خودت را پیاده کن،هلش بده داخل اتاقی متروکه،در را محکم پشت سرت ببند..باید با خودت خلوت کنی.. بزنی توی گوش خودت،تک تک چیدمان چمدانت را به رخش بکشی،سرش فریاد بزنی و او را از خودت بخواهی..



امضا : ثمین
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲۰:۱۱ توسط ثمین | نظر بدهید

50 اُمین

آدما وقتی که تنها هستن

وقتی توی اوج مشکلات غرق شدن

وقتی زندگی داره دل دل میکنه برای یه لغزش حسابی

وقتی نه همصحبتی دارن و نه یه گوش برای شنیدن

وقتی خودشونن و یه دنیا غم

وقتی پر از نیاز به آرامشن

نیاز به توجه

نیاز به خواسته شدن ...

من برای این آدما نگرانم!!

چون درست همون موقع یکی آسه آسه وارد زندگیشون میشه

درست همون موقع چرب زبونی میکنه

همون موقع دلبری میکنه

و تو هرچقدرم میخای محکم باشی آخرش سست میشی و میپذیریش به ین امید که اون متفاوته با بقیه

حالا هرچی بت میگن اینه اینه اینه!!! اینطوریه!! اونطوریه!!

نه تو کَتِت نمیره که نمیره!!!

اما یجایی ناچاری قبول کنی،میشه مثل یه پرونده قتل...

یه پرونده قتل زنجیره ای با یه عالمه قربانی!!!

اونجاست که میفهمی دخترا حداقل یه وجه اشتراک دارن اونم این جمله ست: این با بقیه فرق داره . . .

اما میبینی نه!

تو هم یکی از اون قربانی هایی هستی که فقط بخاطر بد بودن شرایطشون خوردن به پستِ این قاتل زنجیره ای!

اما فرق تو با بقیه اینه که تو هنوز شاهرگت بریده نشده،تو میتونی خوب بشی،میتونی احساستو از نو بسازی و باید بتونی!

که اگر نتونی ؛ حکم به نفع اون رقم میخوره و تو همه چیزو باختی،یعنی احساستو...


امضا : ثمین

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۲۲ توسط ثمین | نظر بدهید

از تو ای شعر واقعا ممنون

دلتنـگتم اما " مــن " اجازه ی خطا نمیدهد . . .

گوشه ی اتاق کز کرده ام و " مــن " کنار پنجره ایستاده و زمزمه می کند:

دیگه عاشق شدن،ناز کشیدن فایده نداره !

دیگه دنبالِ آهو دویدن فایده نداره ! 

نداره

نداره

نداره



امضا : ثمین




+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۱۴ توسط ثمین | نظر بدهید

حق الناس

تــو لبخــندِ ایـن روزهـآ را بمـن بدهــکاری ...



امضا : ثمین

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۰۴ توسط ثمین | نظر بدهید

47امین

تنــهایی زنـی ست منتــظر ؛ 

که اشــک هایش را بــا گوشــه ی چارقــدش پــنهــان می کنـد...



امضا : ثمین

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۰۱ توسط ثمین | نظر بدهید
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..
پنگوئنا ..
چشمات ..
.

اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان