669

این نگاه ها برام بسیار آشناست ...





نظرتون ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۴۲ توسط ثمین | نظر بدهید

668

می گفت : نمی دونی چه لذتی داره وقتی میشینی رو بروش و زل میزنی تو چشم هاش


گفتم : تاحالا دزدکـی نگاش کردی؟


نمی دونست چه کِیفی داره


+ نوشته شده در جمعه ۲۴ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۴۰ توسط ثمین | نظر بدهید

667

دخترهای مو‌فرفری و سبزه،که بعد از حمام ناخن هایشان‌را کوتاه میکنند،همیشه مقنعه به سر دارند و پر رنگ ترین رژشان کالباسی ست،دخترهایی که به ذوق اینکه سر برج قرار است برای خودشان کتاب بخرند تمام ماه را بدون مرخصی سر کار میروند،آنهایی که عاشق پرتره های شاملو و نامجو و هیچکاک و... هستند و تنها تفریحشان سرچ کردن اشعار مولانا در اینترنت است،همان هایی که با خواندن یک بیت تمام معادلات زندگی خراب می شود روی سرشان و باز باید تصمیم بگیرند برای ساختنش،دختر های موفرفری سبزه ای که نه به فکر قرُ قمیش هستند و نه به فکر ادا و اطوار،نه اهل فرنچ و مانیکور و پدیکور،نه هایلایت صورتی و آبی،نه ست کردن رنگ لاک با کیف و کفش،نه اهل کافه گردی و بحث های فلسفی(در گوشت) و نه ژست های انتلکت گونه،آنهایی که خودشان هستند،در کالبد آدمی معمولی که شاید بین این همه زرق و برق اصلا دوست داشتنی به حساب نیایند،دختر های موفرفری سبزه،بدون آرایش،با رژ کالباسی،مقنعه به سر،در حال ورق زدن عقاید یک دلقک !


+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۳۱ توسط ثمین | نظر بدهید

666

چین های رو پیشونیت
گره ی ابروهات
چشم های میشی رنگت که آینه ی دلت بود
لمس کردن تنبور با سر انگشتات
بوی گس سیگارت
ردِ پیفِ اسپری زیر یقه ی بلوز آبی رنگت
ترس ت از صدای بلند و فوبیِ دعوا
احتیاطت توی رانندگی
اسکناس 20تومانی تا نخورده ی عید قربان
سیدِ پشت اسمت 
آلبومِ کامل شجریان توی داشبورد ماشین
صدای ضرب
خنده هات وقتی از همه چیز رضایت داشتی
.
.
.

این روزها من دارم این هارو مرور میکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۵۷ توسط ثمین | نظر بدهید

665

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۴۶ توسط ثمین | نظر بدهید

664

آدم حتی اگه به اوجِ موفقیت هم برسه تنهایی فایده نداره

ذوق کردنِ تنهایی خیلی مسخره ست


+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۵۰ توسط ثمین | نظر بدهید

663

تو اصلاً دل داری؟


+ ن میر




گر دلنوازی میکنی ، آهنگ ویرانی چرا ؟
ورشعله بازی میکنی با مصلحت دانی چرا؟

هر دم به رنگی نو به نو ، برجان نهی داس درو
کشتی بکش رفتی برو ، این گربه رقصانی چرا؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۹ توسط ثمین | نظر بدهید

662

من اون پلاستیک مستطیل شکل زرد رنگ کوچیک رو شکسته باشم

تو در به در دنبال شماره هایی بگردی که به من میرسونت

من بی خیالی طی کنم

تو باجه به باجه  ... روزی چندتا کارت تلفن رو تموم کنی که به من برسی

من بی خیالی طی کنم

گوشیِ سیاهم زنگ بخوره

من بی خیالی طی کنم

گوشیِ سیاهم زنگ بخوره

من بی حوصله اَلو بگم

و یه صدای ناب پرتم کنه توی گذشته .. و بال بال بزنم برای دیدنت




+اندوهِ بزرگی ست

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۱۴ توسط ثمین | نظر بدهید

661


شاید آلتِ قتاله ی یک زن ، ناخن هاشِ ..


+ نوشته شده در يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۰۷ توسط ثمین

660


چرا همیشه اونی که باید منتظر باشه منم!!!


+ نوشته شده در شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۸ توسط ثمین

۶۵۹

همیشه یه آدمی هست که حاضری بخاطرش برخلاف عقاید و باورهات جلو بری تا براش خوشایند باشه چون اون آدم برای تو خوشاینده.. درست بشی عکس اونی که قبلا بودی! این آدم ممکنه خیلی دیر یا زود وارد زندگیت بشه اما اونجایی که خودشم نمیفهمه پاشو گذاشته روی نبض تو و چشماش رو میبنده روی تمام این تغییرات،گند زده میشه به تمام اون خوشایند ها،و تو کم کم میشی همون آدم سابقی که ازش یک دنیا فاصله گرفته بودی!

سنجاق ۱👈:امان از روزی که بشی یه آدم اشتباهی

سنجاق ۲👈:مجنون تویی،تویی علت وجود #fou


+ نوشته شده در جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۴۳ توسط ثمین | نظر بدهید

658

چشماش اینقدر گرد و درشته که چند دقیقه طول میکشه اشک گوله بشه بیفته روی گونه هاش

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۴۸ توسط ثمین

657


کیک کاکائویی و مامانا از دوست داشتنی ترین های دنیا هستن



+ نوشته شده در يكشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۳۵ توسط ثمین

۶۵۶

کاش می شد «او» یِ زندگی دخترها آنها را در آینه ی اتاقشان میدید

همه ی دخترها یک آینه دارند که از نامادری سفیدبرفی به ارث برده اند

و فقطُ فقط آن آینه زیبا نشانشان می دهد!

اگر میدیدند حتما عاشقی رخ میداد


+آینه ها دروغ نمی گن

+ نوشته شده در جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۵ توسط ثمین | نظر بدهید

655

خیالم راحت! خیالت راحت .. همه چیز را فراموش کردم .. خال کوچک روی پیشانی ت .. اینکه بهار برای تو بود اما عاشق زمستان بودی .. زیر و رو کردن پاساژ ها برای خریدن کتانی مورد علاقه ت .. کودک درونت که انگار نه انگار برای خودش مردی شده و ریش و سبیل درآورده.. آن سویشرت جلو بسته ی آبی زنگاری که زیر باران همیشه کلاهش لبه دادت می رسید .. اینکه عادتم شده بود هربار بگویم پالتو با چکمه رسمی تره تا بوت .. اما خودم عاشق تیپ اسپرتت شده بودم .. اصلا روز اولی که دیدمت هیچ چیزی از لباس هایت ست هم نبود! کلاه کج یشمی رنگ .. کاپشن مشکی .. کفش!! .. حتی فراموش کردم پارسال اولین آدم را باهم ساختیم اما بیچاره دماغش را قبلا تو گاز زده بودی .. فراموش کردم که باز زمستان قدمش را زود رسانده به حیاط خانه ام تا نبودن تو را به رخ بکشد و من را غرق کند در اوهامی که در آن تو بدون دستکش با برف های تمیز روی زمین گوله برفی درست میکنی و من فکر میکنم که اگر پشت ماشین قایم شوم نمیتوانی من را نشانه بگیری ! که باز قبل از رفتن یقه ی ژاکت کرم قهوه ای که خودم رج به رج یکی از رو و یکی از زیر برایت بافتم را مرتب میکنم و تو همانطور که داری بند بوت هایت را سفت میکینی سرت غر میزنم که باز شالت یادت رفته .. که باز اگر سینوس هایت سرما بخورن . باز اگر سر درد هایت شروع شوند .. و بدوم سمت اتاق خواب و شالت را از سر میز مطالعه ت بیاورم .. حلقه کنم دور گردنت و تاکید کنم باید بگذاری جلوی صورتت را بگیرد!



+ هوووف

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۵ توسط ثمین | نظر بدهید
درباره من
‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..

پنگوئنا ..

چشمات ..
.
.
.
اینستا: s.sn71

باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان