گونه های چـال دار

گونه های چـال دار

‏کلا همه چیزای سیاه سفید خوبن ..

پانداها ..

پنگوئنا ..

چشمات ..
.
.
.
اینستا: s.sn71

پشت پلاک بیستُ پنجم

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۰۹ ق.ظ

با این پست از وبلاگ من و موهام شروع میکنم

و قسمت شیرین کیک و کادو : )







+

25 سالگی رو فوت میکنم ..

: )

به وقتِ 10 فروردینِ 96

+

عروسک کادوی مامانه .. تنها عروسکم سارا بود .. یه دختر خوشگل و ناز و موطلایی .. که من مامانش بودم .. حالا سارا نیست و این خانوم خوشگلِ جان اومده مهمون که نه روی چشمِ من جا گرفته ..
دفتر پیکسل گُل گُلی که نگار بهم هدیه داده تا نوشته هامو توی اون بنویسم
سلف جا گلدونی که آرزوشو داشتم و خواهرِ عزیز تر از جانم بهم هدیه داد ..
و مونوپاد و .. مابقی هدیه ها ..

+

کِیف میکنم از داشتن این فرشته ها اطرافم [قلب]

+

خدا جونم صدامو بشنو وقتی دارم شمع کیک تولدم رو فوت میکنم . . .


  • ثمین

پست پیشتاز

دوشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ق.ظ

نامه ۱:

 ساعت‌۲:۳۱ هفتم فروردین ماه سال یک هزارُ سیصد و نودُ شش


پتو رو روی سرم انداختم تا از درز پنجره ی بالای تخت سوز سرما مریضم نکنه.

لعنتیِ جان!

فکرم پیش توء،حواسم،هوشم پیش توء.

پیش کفش های قهوه ای رنگت که همیشه بودنشون جلوی در ورودی گواهِ وجودت توی خونه ست.

پیش تویی که نمیدونم چرا اینقدر علاقه داری به رنگ قهوه ای توی انتخاب کفش.

پیش تو که اهمیت میدی رنگ سال چیه و کت و شلوارت رو همون رنگ خریدی و بجای من از خواهرت نظر خواهی کردی.

حواسم پیشته،حتی پیش اون برچسب کاغذی روی شیشه ی جلوی پژوی فیلی رنگت که هنوز کنده نشده،و چوب لباسی‌ که همیشه وصله به پشت صندلی ماشینت.

حواسم پیش توء،تمام و کمال،وقتی ساعت ۲:۳۰ در رو باز میکنی و با احتیاط میای داخل ک کسی رو‌آزار ندی.

تویی که هر روز عصر که از سر کار برمیگردم اول نگاه میکنم ببینم ماشینت داخل حیاط هست!؟بعد حواسم میره پیش چراغ های طبقه پایین که خاموشن یا روشن،و آخرین تیرم میشه همون کفش های مردانه ی قهوه ای رنگ سایز ۴۳ پشت در توری آلمنیومیِ ورودی.

حتی وقتی مامان دوست داشتنیت با اون لحن منحصر به فردش داره راجع به گم شدن دندون دستی هاش حرف میزنه من حواسم پیش کتِ مردونه ایه که به صندلی میز غذاخوری آویزونه و پیش کتاب قانون مدنی روی میز.

حواست نیست که بهار اومده،من وارد ۲۶ اُمین سال از زندگیم شدم،بخاری اتاقم هنوز روشنه،من زیر پتوی گلبافت سبز گل گلیم هنوز سردمه. حواست نیست که همه ی حواسم پیشته!حواست نیست که این حواست پرتیت شده برف،شده بورون افتاده به جون دلم که هیچ جوره گرم نمیشه!وسطِ بهاری که به پاییر گفته ؛ برو.. من هستم


syee_userupload_2016_5796365841489234185.4072زطر.jpg



  • ثمین

کاش تو هم مثل بچه ها وقتی عینک طبی رو به چشم میزدم .. ازم حساب میبردی

کاش وقتی میگفتم دوستت دارم میگفتی چشم

وقتی میگفتم گورِ بابای عقایدم میشم مثل تو میگفتی چشم

وقتی مینشستم پیشت و برات از نباید ها میگفتم تو هم از نباید هات میگفتی و به این نتیجه میرسیدی که چقدر تفاهم داریم

کاش اینقدر نگاهت رو از من نمیدزدیدی

کاش رو برنمیگردوندی

کاش میفهمیدی من وقتی ناراحتم سر درد میگیرم .. وقتی سر درد دارم عینک میزنم .. وقتی عینک میزنم منتظر میمونم تا درد سرم بیفته

وقتی درد سرم میفته که تو مثل بچه ها فقط بگی چشم !


qd3k_500x625_1485667694469012.jpg



  • ثمین

705

سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۳۴ ق.ظ


_ چرا سکوت میکنی یهو

+ میترسم

_ هی باید دنبال بهونه بگردم
چرا؟

+ میترسم ... حرف بزنم
بگم کجایی
چکار میکنی
کجام
چکار میکنم
چبرا
چخبره
بعد بیام جلو
بیام جلو
مث ی شکلات رو طاقچه
کلی بالشت بزارم رو هم
تا برسم بهش
بعد یا بیفتم
یا یکی بزنه رو دستم
بگه بچه دست نزن

_پس سکوت بهتره


v3oz_userupload_2016_4986275251489359996.0129.jpg


...


  • ثمین

چـه اسمِ آشـنایی !

دوشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۵۹ ب.ظ

کلیک


ubnj_userupload_2016_11482860481489346850.7251.gif


سفرتون  بی خطـر


+ 96


:fav45:


  • ثمین

703

جمعه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۴۵ ب.ظ

آدما ترس های زیادی دارن .. مثلا من از صدای بلند میترسم .. از دعوا میترسم .. از اینکه مبادا کسی تاییدم نکنه و همیشه خوب بنظر نیام میترسم .. از تنهایی میترسم .. از حماقت هام میترسم .. از حماقت هایی که بهشون میگن خریت بیشتر میترسم .. از دل بستن میترسم .. از سوسک میترسم و از گربه .. از فیلم جن گیر خیلی میترسم .. از صدای رعد و برق وقتی خونه تنها هستم میترسم .. اصلا کلا وقتی خونه تنهام میترسم .. وقتی کسی خونه نیست سعی میکنم نخوابم چون می ترسم .. من از تصادف خیلی میترسم .. چون یبار وقتی نشسته بودم توی اتوبوسِ دانشگاه یه جوون با موتور بود .. یه ماشین بهش زد و پاش قطع شد .. همونجا .. دیگه ازون به بعد از تصادف میترسم .. گاهی از مامانمم میترسم .. از اینکه مبادا کسی رو ناراحت کنم .. مبادا حرفی زده بشه ک  نتونم ارتباطم رو مثل قبل کنم میترسم .. همه اینارو گفتم که برسم به این : اینکه من بخاطر همه ی این ترس ها فرار و ترجیح دادم و گند بزنن اون ورزی رو که از فرار هم بترسی .. مثل دیروز.. توی اون شلوغیِ دمِ عید تو صورت آدما نگاه نمیکردم تا مبادا ببینمت .. اتفاقی .. بببین ! دارم فرار میکنم .. اما حالا فرار هم برام ترسناک شده !

راستی! من از جمعه ها هم میترسم . . .


hkjl_500x706_1486756165375887.jpg

  • ثمین

701

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۴۹ ب.ظ
تنها حربه ی یک زن به وقتِ ناراحتی «شب بخیر» گفتن است


...


  • ثمین

700

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۴۵ ب.ظ
انتظاراتت را کم کن!

همین که
آرایش کرده مینشینم پای نوشتن برایت،کلاهت را بیانداز بالاتر . . .


  • ثمین

وسط چارشنبه سوری ها ...

چهارشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۲۹ ب.ظ
نشسته بودیم توی آلاچیق وسط باغچه ی بدون برگ و چای داغ و سیب زمینی آتیشی و نمک و مخلفاتش به راه بود
میگفت 4 شنبه سوری .. شبش .. یه کاسه برمیداشتن .. سفالی .. بعد هرکس یه مهره مینداخت توش و نیت میکرد .. باید یادش میموند کدوم مهره مال اونه
فرداش .. یکی که صدقش پاک و دلش صاف بود میمود شعر میخوند و بدون اینکه نگاه کنه یه مهره از تو ظرف در می آورد .. جواب نیت صاحب اون مهره میشد شعری که خونده شده
هممون یه مهره انداختیم .. هممون نیت کردیم ..
فردا قراره کتاب حافظو ببریم پایین و پاک ترینمون مهره در بیاره و یکی حافظ بخونه
+که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها . . .

7g7e_qwav_untitled6.bmp


دیشبی که گذشت

...

حیف از امسال که بی دوست گذشت

حیف‌تر سال جدیدی که تو را کم دارد


  • ثمین

698

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ب.ظ

حالا بر فرض که خودم را بزنم به پوست کلفتی .. کتُ سارافون سبز و کرمم را بپوشم .. موهایم را اتو بکشم و به سفارش مامان همان رژِ کمرنگ صورتی را بزنم .. زنگ در خانه را بزنند .. بابا با خوشرویی در را باز کند .. داخل بیایند .. با یک جعبه شیرینی اندازه ی قد پسرشان .. یک ساعت حرف و حرف و حرف و آخرش در برخی جهات باهم اختلاف نظر داشتند .. بعد این میان من فکر کنم به کسی که فکرش فقط پیش درس و مشقش است و انگار نه انگار که برای خودش خرس گنده ای شده که باید تشکیل خانواده بدهد .. مامان آب سرد را روی دلم بریزد که نمی خواهدت و من دنبال جوابش باشم باشم توی ذهنم .. توی دلم .. توی چشم های قهوه ای تیره و ابروهای ساده ی مشکی رنگم .. بگردم دنبال جوابش در تیپ و لباس هایم و آخرش برسم به اینکه خب لابد دوست داشتنی نیستی ! و شب توی ذهنت با او کلنجار بروی که مگر دختری ک قصد ادامه تحصیل داری یا اینکه مگر زنت بچه است که بخواهد از سر و کولت بالا برود و نگذارد درس بخوانی ! و سرش داد بزنی که فکر کردی که خیلی مردی که با غرورت اینطور دلبری میکنی و با بی تفاوت بودنت اینطور آدم را زجر کش میکنی و آخرش برسی به زدُ و خورد و دادُ بیداد که حالا تو داری میشوی غم انگیز ترین خوبِ دنیا و من ختم صلوات گرفته ام نه برای اینکه مهرم د ردلت بنشیند .. هر روز صلوات میفرستم .. دعای توسل میخوانم تا بهار بیاید و من بند و بساطم را جمع کنم و بروم از این خانه ای ک بقول نازنین بیاتی خانه ای ست انتهای کوچه ی بهار !


ape_500x556_1484608691318213.jpg


+


بُغض کردیم و حسودان
جهان شاد شدند!

دلمان تنگ شد وُ
قافیـه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو
نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما
ریخت به هم..؟

+

رفتار تورا علم سیاسی خواندم
قانون دلت،شبی،اساسی خواندم

یک هفته به کنکور عروست |دامادت|کردند
دیوانه شدم روانشناسی خواندم


  • ثمین

697

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ق.ظ


خدا همه چیزو میبینه .. حتی اگه عینکش ته استکانی باشه ..



  • ثمین

696

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۲۴ ب.ظ


وقتی چراغ چشمک زن بالای گوشیم روشن خاموش میشه
و یعنی پی ام اومده
و من گوشی رو برمیگردونم ک نبینم نورشو
این یعنی اوضاع قمر در عقربه


  • ثمین

695

پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ب.ظ
اینایی ک دلت میخواد بری یقه شونو بگیری !
با اخم تو چشماشون نگاه کنی و بگی :
لعنتی .. اینقدر خوب نباش !


l7fp_500x679_1486895951354656.jpg

+ اما غرورت ..


+

هدیه از یه رفیق 10 ساله

بمونه یادگاری
5شنبه/19اسفند95


obqr_photo_2017-03-09_11-00-25.jpg
  • ثمین

باهار خانوم

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۳۳ ب.ظ

دیگر وقتش رسیده با کتانی های آل استار زرد رنگ سنگ فرش های خیابان های شلوغ را متر کنید .. و اولویتتان را بگذارید روی یکس از همین گلدان های ساه رنگ پلاستیکی گل پامچال در گلخانه ی مرطوب و پر از گِل .. ماهی هم فقط از همین ماهی قرمزها .. ماهی هفت بال و ده باله لوس بازیِ این جدیدی هاست .. از همین ماهی قرمز های فرزی که هرچقدر فروشند دست و پا میزند نمی افتد در ملاقه ی سفید رنگ ! و تو اصرار کنی که همین را میخواهم .. برایش نشان بگذاری که گمش نکنی و از همان اول اسم برایش بگذاری و برایش یک دوست هم بخری که تنها نباشد! بعد بروی سمت صدایی که فکرت را میبرد توی دنیای طلایی و سبز و .. جوجه های رنگی .. اصلا مهم نیست چند سالت باشد .. بهار را باید زندگی کرد شادی اش را شادی کرد و اکسیژنش را در یک دم بلعید .. سبزه و سمنو هم با دستانِ پر از ترک و چروک مامان بزرگ میچسبد .. که با وسواس خاصی تمام سعی اش را میکند تا سمنو ته نگیرد و ربان دور سبزه ی ماش اش مرتب باشد .. اما اولویت اول .. هر آدمی برای بهار  باید دنبالِ عطر خودش باشد .. برود داخل عطر فروشی های پر از شیشه های کوچک عطر بین مغازه هایی که از شلوغی تا درشان پر است .. بین سوق های بازار سرپوشیده .. بدون اینکه عطری را بو کند بگوید آقا عطر امسالم را میخواستم .. سه گرم لطفاً برای بهارِ سه ماهه ام .. بدونِ اینکه تستر را تا ته داخل بینی کند و هی این عطر و آن عطر را بو کند .. آدم ها باید عطرِ بهارِ هرسالشان خاص باشد تا در خاطر بماند ..


btsw_500x500_1488258505333065.jpg


+


یه رفیق :


http://uupload.ir/files/puu_500x666_1488147310655535.jpg

  • ثمین

me befor YOU

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۲ ب.ظ

t0lf_dntdz39.jpg


6yqj_large_7500585d-97a0-40f3-b1fc-b69f70a0f2c0.jpg


bco5_5835002.jpg


wwjv_hero_me-before-you-2016-2.jpg


o0io_inside_061716_38.png


+


بعد از مدت ها یه فیلم عاشقانه معرکه .. پر از دیوونه بازی و شادی و غمی که اشکات سبکت میکنن


پیشنهاد میشه : )


4n7k_نقد-و-بررسی-فیلم-من-قبل-از-تو-me-before-you-2016-a-6.jpg


+

امروز بارون اومد .. خیلی خوب بود .. حقوق و عیدی هم گرفتیم :دی

+

امروز تولدش بود! بمن چه ؟ اوهوم .. بمن چه .. بود ک بود .. شد سی سالش! بازم ب من چه .. شد که شد


پ.ن : ی روز میخندم به این بمن چه ها





  • ثمین